نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دلبر سرمست ما عزمی به دریا می‌کند

منع نتوان کردنش چون میل مأوا می‌کند

چشم ما پر آب کرده خوش نشسته در نظر

این عنایت بین که او با دیدهٔ ما می‌کند

آفتاب حسن او هرجا که بنماید جمال

هرچه آن پنهان بود چون نور پیدا می‌کند

چشم مردم دیدهٔ ما روشن است از نور او

این نظر صاحب‌نظر با چشم بینا می‌کند

در خرابات مغان مست خراب افتاده‌ایم

هرکه دارد دولتی رغبت به آنجا می‌کند

کار دل از عشق بالایی چنین بالا گرفت

لاجرم جان عزیزان قصد بالا می‌کند

پادشاه است او و سید بندهٔ فرمان او

دلخوشست ارچه جفای جان شیدا می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید از معشوق و عشق می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های دلبر اشاره می‌کند که دلش را به دریا زده و نمی‌توان او را از این میل بازداشت. چشم شاعر از محبت معشوق پرآب شده و او را زیبا و دلنشین می‌بیند. زیبایی و نور او همه جا را روشن کرده و دل‌ها را متوجه خود می‌سازد. شاعر به حالت مستی و سرمستی در خرابات اشاره کرده و بیان می‌کند که عشق همچون قدرتی او را به سمت بالا می‌برد. در نهایت، معشوق را پادشاه و خود را بنده‌ای می‌داند که با وجود جفاها، دلش خوش است.