نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که در کوی تو جانا نفسی بنشیند

نیست ممکن که دمی بی هوسی بنشیند

ننشیند دل من یک نفسی از سر پا

تا که در صحبت تو خوش نفسی بنشیند

خلوت نقش خیال تو بود خانهٔ چشم

نتوان دید که غیر از تو کسی بنشیند

بر سر راه تو گرچه عسسان بسیارند

نیست عاشق که ز خوف عسسی بنشیند

مدتی شد که سر کوی تو می جست دلم

از درت دور مکن گرچه بسی بنشیند

کس به فریاد من عاشق شیدا نرسد

مگر آن روز که فریادرسی بنشیند

نعمت الله به خلوت ننشیند بی تو

شاهبازی است کجا در قفسی بنشیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دلبستگی عمیق به محبوب است. شاعر می‌گوید هیچ‌کس نمی‌تواند بدون احساس عشق در کنار محبوب بنشیند و دل او همیشه مشتاق وصال محبوب است. او به زیبایی توصیف می‌کند که چشمانش تنها با خیال محبوب آشناست و نمی‌تواند به غیر از او نگاه کند. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که عشق واقعی نمی‌تواند تحت تأثیر موانع و خطرات قرار گیرد. در نهایت، شاعر احساس تنهایی و نیاز به محبوب را بیان می‌کند و از نبود او رنج می‌برد.