غزل شمارهٔ ۵۸۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
این دل دریادل ما عزم دریا میکند
دارد او حب وطن میلی به مأوا میکند
دل چو پرگاری روان گردد به گرد نقطهای
دایره نقش خیالی را هویدا میکند
دیدهٔ ما روی او بیند به نور روی او
این عنایت بین که او با چشم بینا میکند
شرح اسما مینویسد دل به لوح جان ما
عاشقانه روز و شب احصای اسما میکند
دل به میخانه فتاد و خاطرش آنجا نشست
دائما جایی چنان از ما تمنا میکند
هر نفس آیینهٔ دل نور میبخشد به دل
وه چه حسنست اینکه او هر لحظه پیدا میکند
نعمت الله نعمتی ز انعام منعم یافته
این چنین خوش نعمتی ایثار اشیا میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و علاقه عمیق دل به وطن و همچنین جستجوی زیبایی و حقیقت است. دل، که به دریا و سفر عزم دارد، به شدت به وطن وابسته است و در عین حال به دنبال کشف و تماشای زیباییها و صفات الهی است. شاعر زیبایی و نور را در چهره محبوب میبیند و دلش در تلاش برای درک و بیان این زیباییهاست. نگفتهای از پناه جانی و معنوی و همچنین تقدیر از نعمتهای الهی در زندگی احساس میشود. شاعر به عشق و نعمتهایی که از سوی معشوق به او میرسد، اشاره میکند و این احساسات را به زیبایی توصیف میکند.