نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در خرابات مغان خمخانه جوشی می کند

جان مستم از هوای او خروشی می کند

باد پیماید به دشت و می رود عمرش به باد

زاهدی کو غیبت باده فروشی می کند

دردسر می داد عقل از خانه بیرون کردمش

ایستاده بر در و دزدیده گوشی می کند

دیگ سودا می پزیم و آتشی بر جان ماست

عیب ما جانا مکن گر دیگ جوشی می کند

در تعجب مانده اند اصحاب دنیا سر به سر

کاین همه رندی چرا این خرقه پوشی می کند

ار بیان این معانی چون عبارت قاصر است

میر سرمستان بیانش با خموشی می کند

نعمت الله جام می بر دست می گیرد مدام

هر زمان میلی به سوی باده نوشی می کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالتی مست و عشق به باده و لذت‌های زندگی سخن می‌گوید. او به توصیف خرابات و خمخانه می‌پردازد که جانش را سرشار از عشق و شوق کرده است. زاهدان به غیبت باده‌فروشان مشغول‌اند و عقل را کنار گذاشته، در پی لذت و شوق هستند. شاعر از سختی‌های زندگی و دردهایش می‌گوید، اما به دیگ سودا و جوشش آن اشاره می‌کند که نشان‌دهنده شور و اشتیاق زندگی‌اش است. او به تعجب اطرافیان اشاره می‌کند که نمی‌فهمند چرا شخصی که خرقه پوشیده است، این‌گونه رندانه و آزادانه زندگی می‌کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که نعمت الله پیوسته می‌نوشد و به سمت باده‌نوشی میل دارد.