غزل شمارهٔ ۵۸۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ترک عشقش ملک جان بگرفت و غارت می کند
حاکم است و پادشاهانه امارت می کند
می کند ویران سرای عقل و بیخش می کند
آنگهی از لطف خود آن را عمارت می کند
جانفروشی می کند دل بر سر بازار عشق
سود می یابد در این سودا تجارت می کند
هر که دُرد درد عشق او به درمان می دهد
بی خبر در دین و در دنیا خسارت می کند
عشق سرمست است و درکوی مغان دارد وطن
می زند خوش چشمکی ما را اشارت می کند
خلوت ما قبلهٔ حاجات سرمستان بود
هر کجا رندیست می آید زیارت می کند
نعمت الله سرخوش است از عشق می گوید سخن
عقل کل تحصیل این لفظ و عبارت می کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و تأثیرات آن بر جان و عقل انسان میپردازد. شاعر از غارتگری عشق و قدرت آن در ویران کردن عقل سخن میگوید، اما همزمان بر این نکته تأکید دارد که عشق میتواند به بازسازی و عمارت عقل نیز منجر شود. عشق نه تنها تجارت و سودآوری دارد، بلکه بر دردهای زندگی نیز غلبه میکند. عشق زوال ناپذیر است و در عین حال، سرمستی و خوشی خاصی را به همراه دارد. شاعر همچنین اشاره میکند که جمع شدن در محفل عاشقان، خود نوعی عبادت و زیارت است. در پایان، نعمت الله از عشق به عنوان منبع خوشحالی و زیبایی صحبت میکند و عقل را به عنوان راهی برای درک این عشق توصیف میکند.