غزل شمارهٔ ۵۸۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آب چشمم دم به دم از دل روایت میکند
قصهٔ جانم به سوز دل حکایت میکند
عاشق مستیم و عقل از خانه بیرون کردهایم
در به در میگردد و از ما شکایت میکند
دست ما بگرفت آن سلطان و ما را برگرفت
پادشاه عادل و ما را حمایت میکند
در ازل بنواخت ما را همچنانی تا ابد
لطف او پیوسته یا ما این عنایت میکند
پیر ما عشق است و دعوت میکند ما را به می
مرشد عشق است و ارشاد و هدایت میکند
شاه ما ساقی میخواران بزم وحدت است
عاشقانه رند را نیکو رعایت میکند
مطرب عشاق ما مستانه میگوید سرود
نعمت الله این غزل از وی روایت میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق، حالتی مستی و ارتباط عمیق با معشوق است. شاعر از احساسات درونی خود میگوید و نشان میدهد که عشق او را به سوز و گداز میاندازد. او از وجود پادشاهی عادل و مهربان سخن میگوید که به او و دیگر عاشقان حمایت میکند. در ادامه، شاعر به عشق به عنوان مرشد و هدایتکننده اشاره میکند و میگوید که شاهان و ساقیان بزم عشق به خوبی از عاشقان مینگرند. در نهایت، شاعر به مطرب عشق اشاره میکند که نغمهها و سرودهای عاشقانه را میسازد و این غزل را از او روایت کرده است. در کل، شعر نمایانگر دلباختگی و سرمستی عاشقانه است.