نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خستهٔ عشق تو بیچاره شفا را چه کند

مبتلای غم تو غیر بلا را چه کند

کشتهٔ عشق تو چون از تو بلا می بیند

همچو منصور فنا دار بقا را چه کند

دردمندی که چو ما دُردی دردت نوشد

با چنین درد خوشی صاف دوا را چه کند

آنکه در میکدهٔ عشق تو یابد جائی

نزهت باغچهٔ هر دو سرا را چه کند

بندهٔ عشق تو چون سید هر سلطانست

منصب دینی و عقبای گدا را چه کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر در مورد درد و رنج عشق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که عاشقانی که به عشق معشوق مبتلا هستند، چه کار می‌توانند بکنند وقتی که با غم و بلا مواجه‌اند. شاعر به وضعیت کسانی اشاره می‌کند که به خاطر عشق جانشان در خطر است و نمی‌دانند چگونه با این درد مواجهه کنند. او در نهایت بیان می‌کند که عشق به معشوق بر هر مقام و جایگاهی مقدم است، و بنده عشق به معشوق به مانند یک سید در پیشگاه هر سلطانی می‌باشد. این شعر نشان‌دهنده‌ عمق احساسات و دشواری‌هایی است که عاشقان با آن روبرو هستند.