نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

یاری که می ننوشد از ذوق ما چه داند

ناخورده دُرد دردش صاف دوا چه داند

همدم نگشته با جام ساقی کجا شناسد

میخانه را ندیده بزم خدا چه داند

حالم ز عاشقان پرس تا با تو باز گویند

از عاقلان چه پرسی عاقل مرا چه داند

از جام ابتلایش ذوقی که مبتلا راست

هر کو بلا ندیده ذوق بلا چه داند

گوید که ماجرائی با رند مست دارم

رندی که مست باشد او ماجرا چه داند

نوری که در دل ماست خورشید ذرهٔ اوست

هر بی بصر ز کوری نور و ضیا چه داند

سلطان خبر ندارد از حال نعمت الله

اسرار پادشاهی مرد گدا چه داند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تجربیات انسانی می‌پردازد که از دردها و زیبایی‌های عشق و مستی بی‌خبرند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که افرادی که خود تجربیات عمیق و واقعی نداشته‌اند، نمی‌توانند درک درستی از اوضاع و احوال دیگران داشته باشند. به عبارت دیگر، کسی که در میخانه نبوده یا درد را از نزدیک احساس نکرده، نمی‌داند چه بر سر دیگران می‌آید. این شعر به نوعی تاکید بر اهمیت تجربه‌های شخصی و معنای واقعی عشق و زندگی دارد.