غزل شمارهٔ ۵۹۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عهد با زلف تو بستیم خدا می داند
سر موئی نشکستیم خدا می داند
با خیال تو نشستیم به هر حال که بود
نزد غیری ننشستیم خدا می داند
هر خیالی که گشادیم به رویش دیده
در زمان نقش نو بستیم خدا می داند
سر ما از نظر اهل نظر پنهان نیست
در همه حال که هستیم خدا می داند
در دل ما نتوان یافت هوای دگری
جز خدا را نپرستیم خدا می داند
گر همه خلق جهان مستی ما دانستند
گو بدانند که مستیم خدا می داند
درخرابات مغان سید سرمستانیم
تو چه دانی ز چه دستیم خدا می داند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و وفاداری شاعر به محبوبش میپردازد. شاعر تاکید میکند که هیچگونه خیانت یا انحرافی از عشق خود نداشته و تنها دل بر خدا دارد. او به احساسات و تجربیات درونی خود اشاره کرده و میگوید که تنها خدا میتواند از وضعیت واقعی او و عشقش باخبر باشد. شعر به نوعی حس مستی و شور عشق را نیز توصیف میکند و نشان میدهد که در عالم عشق، هیچکس جز خدا نمیتواند به عمق احساسات او پی ببرد.