نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دل چو دم از عشق دلبر می‌زند

پشت پا بر بحر و بر برمی‌زند

در خرابات فنا جام بقا

شادی ساقی کوثر می‌زند

عشق می‌گوید دل و دلبر یکی است

عقل حیران دست بر سر می‌زند

دل به جان نقش خیالش می‌کشد

مهر مهرش نیک بر زر می‌زند

از دل خود دلبر خود را طلب

کو دم از الله اکبر می‌زند

گرچه گم شد یوسف گل پیرهن

از گریبان تو سر بر می‌زند

نعمت الله جان‌سپاری می‌کند

خیمه بر صحرای محشر می‌زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و ارتباط عمیق بین دل و دلبر می‌پردازد. شاعر به بیان احساسات شدید و شوقی که از عشق نسبت به معشوق دارد، اشاره می‌کند. دل در اینجا به عشق و وابستگی به معشوق تعبیر شده و می‌گوید که عشق و عقل در تضاد هستند. همچنین به زیبایی‌های عالم و عشق الهی اشاره کرده و آن را در زمینه‌ای از زیبایی و شادی قرار می‌دهد. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که عشق و دلبر از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند و حتی اگر معشوقی گم شده باشد، عشق هنوز هم زنده است و دل به آن وابسته است.