نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

در دل به جز از خدا نگنجد

چون او گنجد هوا نگنجد

دل خلوت خاص حضرت اوست

بیگانه و آشنا نگنجد

مائیم و نگار خوش کناری

مویی به میان ما نگنجد

سلطان عشقست و عقل درویش

در مجلس شه گدا نگنجد

دردی دارم دوا ندارد

با درد چنین دوا نگنجد

چون نیست به جز یکی که گوید

درد خود گنجد و یا نگنجد

خوش خم میست نعمت الله

در جام جهان نما نگنجد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و توحید است. شاعر اشاره می‌کند که دل انسان تنها جایی برای خداوند دارد و هیچ چیز دیگری در آن جا نمی‌گیرد. او به اهمیت عشق و همراهی محبوب اشاره کرده و می‌گوید که حتی عقل و گدای عشق نیز نمی‌توانند در این فضای خاص جایی داشته باشند. شاعر همچنین از درد عمیق خود به عنوان یک واقعیت اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ درمانی برای این درد وجود ندارد. در نهایت، او از خوشی‌های ناشی از شراب عشق صحبت کرده و به این نکته می‌پردازد که نعمت‌های خداوند در جهان قابل درک نیستند.