نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

توحید و موحد و موحد

این هر سه یکیست نزد اوحد

صد آینه گر یکی ببیند

صد یک بنماید و یکی صد

محدود حدود در ظهور است

آری چو حد است حد و بیحد

آن کس که خدای خویش بشناخت

گویا که خبر ندارد از خود

در دار وجود این و آن هست

در کتم عدم نه نیک و نه بد

مستیم و خراب در خرابات

با ساقی عاشقان مؤبد

بحریست وجود نعمت الله

گاهی در جزر و گاه در مد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره مفهوم توحید و یگانگی خداوند است. اینکه توحید و موحد (کسی که خدا را می‌شناسد) یکی هستند. وجود اشیاء در عالم را بررسی می‌کند و می‌گوید که در عالم وجود، هر چیزی از دیگر چیزها متفاوت است، اما در عالم عدم، نه خوبی وجود دارد و نه بدی. شاعر به حالت مستی و دیوانگی در عشق به خدا اشاره دارد و می‌گوید زندگی و وجود مشابه دریا و جزر و مد آن است، که همواره در نوسان است. در نهایت، تأکید می‌کند که شناخت خدا، شناخت خود را نیز در پی دارد.