نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نور با نور خوش در آویزد

آب با آب خوش درآمیزد

موج با بحر چون یگانه شود

این دوئی از میانه برخیزد

چشم مستش که فتنه انگیز است

هر زمان فتنه ای برانگیزد

مژهٔ شعر تیز من شب و روز

خاک درگاه یار می بیزد

عقل با عشق گفتگو نکند

بنده با پادشاه نستیزد

ساقی مست هر نفس جامی

گیرد و بر سرم فرو ریزد

سیدم زلف را چو بگشاید

عالمی دل در او درآویزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ارتباطات و هماهنگی‌های میان عناصر جهان اشاره دارد. نور با نور و آب با آب در هم می‌آمیزند، و این وحدت باعث دور شدن دوگانگی می‌شود. چشم معشوق با جذابیتش همیشه فتنه‌ای به وجود می‌آورد و شعر شاعر مانند یک مژه تیز بی‌وقفه در عالم عشق و زیبایی می‌چرخد. عقل و عشق نمی‌توانند درباره یکدیگر گفتگو کنند و بنده نمی‌تواند با پادشاه به مقابله بپردازد. ساقی هر لحظه جامی بر سر شاعر می‌ریزد و وقتی معشوق زلفش را می‌گشاید، دل‌ها به سمت او جذب می‌شوند. در کل، شعر به عشق، زیبایی و هماهنگی در عالم هستی می‌پردازد.