غزل شمارهٔ ۶۱۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر مه روی من روزی نقاب از رخ براندازد
چو ذره آفتاب جان به پای او سراندازد
اگر شهباز عقل کل کند پرواز در کویش
ندیده همچنان جزوی که از حیرت براندازد
حجاب دیدهٔ مردم خیال پردهٔ وهم است
جمال او نماید رو حجابش گر بر اندازد
کند معدوم را موجود از الطاف وجود خود
اگر از گوشهٔ چشمی نظر بر منظر اندازد
اگر سلطان عشق او به ملک دل فرود آید
ندای غارت جانها روان در کشور اندازد
تجلی صفاتش را مظاهر در ظهور آرد
ولی چون ذات بنماید نظر بر مظهر اندازد
به چشم مردمی یاری که روی سیدم بیند
نخواهد تا نظر باری به روی دیگر اندازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر درباره ظهور و زیبایی الهی صحبت میکند. او میگوید اگر معشوق روزی نقاب از چهره بردارد، زیباییاش آنچنان است که تمام موجودات را تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین، اگر عقل کل به جستجوی او بپردازد، در حیرت خواهد ماند. انسانها معمولاً به واسطه پردههای خیال نمیتوانند حقیقت زیبایی او را ببینند. او با نگاه خود میتواند وجودهای خاموش را زنده کند و اگر عشق او بر دل کسی بنشیند، آن شخص تمام وجودش را تقدیم میکند. تجلی صفات او در مظاهر مشاهده میشود، اما ذات واقعیاش تنها با نگاهی خاص قابل درک است. در نهایت، کسی که زیبایی او را با چشم ببیند، تمایل ندارد به هیچ زیبایی دیگر نگاه کند.