غزل شمارهٔ ۶۱۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ساز عشقش نوای دل سازد
دُرد دردش دوای دل سازد
لطف سازنده بین که بر سازش
هر چه سازد برای دل سازد
به خدا کار دل رها کردیم
کار دل هم خدای دل سازد
آتش عشق جان ما را سوخت
سوختگان را هوای دل سازد
دل مقامی خوشست از آن دلدار
جای خود در سرای دل سازد
دل صاحبدلی به دست آور
تا تو را آشنای دل سازد
نعمت الله می نوازد ساز
بشنو کز نوای دل سازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دل و تأثیرات آن بر زندگی انسان صحبت میکند. شاعر از ساز عشق و نواهای دل میگوید که درد و مشکلات را درمان میکند و توجه به معنی و هدف کار دل را مهم میداند. آتش عشق زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد و دل در کنار محبوبش خوشحال است. همچنین، شاعر از یافتن دل صاحبدلی صحبت میکند که آشنایی با دل را ممکن میسازد. در نهایت، نعمت الهی را یادآور میشود که نواهایی برای دل به ارمغان میآورد.