غزل شمارهٔ ۶۲۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بستهٔ بند بلای تو نجاتی دارد
خستهٔ رنج غم تو درجاتی دارد
هر که شد مردهٔ درد تو نمیرد هرگز
کشتهٔ عشق تو جاوید حیاتی دارد
طاق ابروی تو محراب دل ماست از آن
روز و شب خاطر ما میل صلاتی دارد
کفر زلف تو که ایمان رخت می پوشد
سیئاتی است خیال حسناتی دارد
گر قدم رنجه کنی بر سر آبی باری
در نظر دیدهٔ ما آب فراتی دارد
به جفا از سر کوی تو دل از جا نرود
آفرین بر قدم او که ثباتی دارد
نعمت الله که سلطان جهان عشقست
چون گدایان ز تو امید زکاتی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر معتقد است که بستهبند غم و رنج معشوق نجاتبخش است و عشق او جاودانه است. ابروهای معشوق برای دلباختگان همچون محراب نماز است و زیباییهای او در نظر عاشقان قیمتی و بینظیر است. حتی یک قدم از معشوق میتواند زندگی را دگرگون کند و دلهای عاشقان به معشوق وفادار میماند. در نهایت، شاعر از عشق به عنوان نعمتی الهی یاد کرده و به امید دریافت بخشش و رحمت از معشوق اشاره میکند.