غزل شمارهٔ ۶۴۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
مقصود بی وسیله حاصل نمی توان کرد
هر کس که کرد حاصل می دان که آن چنان کرد
گر عقل ساده لوحی نقش خیال بندد
بسیار اعتمادی بر آن نمی توان کرد
پروانه لاف می زد از آتش محبت
آتش در او درافتاد بی نام و بی نشان کرد
ما در طریق جانان جانی نثار کردیم
لطفش به یک کرشمه صد جان به ما روان کرد
در آینه جمالش تمثال خویش بنمود
از آفتاب حسنش ماه خوشی عیان کرد
هر عالمی که دانست علم بدیع ما را
اسرار از آن معانی با عالمی بیان کرد
ما بندگی سید کردیم از سر صدق
سلطان عشق ما را سرخیل عاشقان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر این است که اهداف والا بدون وسیله و تلاش به دست نمیآید و هر کسی که به موفقیت میرسد، ناشی از کوشش خود است. اشاره به این دارد که اعتماد به عقل سادہ و تصورات غیر واقعی بیفایده است. شاعر به پروانهای اشاره میکند که از عشق میگوید، اما در نهایت دچار آتش عشق میشود و گم نام میگردد. او با نثار جان خود در عشق، لطف معشوق را دریافت میکند و این عشق به او زندگی میبخشد. در نهایت، شاعر با صدق و اخلاص خود به بندگی معشوق پرداخته و به عنوان پیشوای عاشقان شناخته میشود.