غزل شمارهٔ ۶۴۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
با چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد
حاصل عمر عزیز است رها نتوان کرد
چشم ما روشنی از نور جمالش دارد
یک دمی نور وی از دیده جدا نتوان کرد
سود و سرمایه همه در سر کارش کردیم
هیچ سودا به از این درد و سرا نتوان کرد
برو از خویش فنا شو به خدا باقی باش
بی فنا پادشهی ملک بقا نتوان کرد
ما حبابیم زده خیمه ای از باد بر آب
بی تکلف به از این نسبت ما نتوان کرد
بینوایان ز در شاه نوا می یابند
گر گدا گریه کند منع گدا نتوان کرد
سیدم اهل صواب است خطائی نکند
توبه گر هست چه گویم که خطا نتوان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساساتی عمیق و دردناک است. شاعر از چالشهای زندگی و محبت سخن میگوید و اشاره میکند که نمیتوان از عشق و زیبایی محبوب فاصله گرفت. در عین حال، او به ناپایداری زندگی مثل حبابی بر آب اشاره میکند و نشان میدهد که همه چیز در این دنیا ویران میشود و تنها عشق و محبت باقی میماند. او همچنین به وضعیت فقرا و نیازمندان اشاره میکند که حتی در سختیها هم نمیتوانند از ابراز احساسات خود دست بردارند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که انسانها اشتباهاتی دارند و نمیتوانند از آن پرهیز کنند، حتی اگر به توبه و اصلاح بپردازند.