نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عاشقم بر روی نورالله خود

والهم از بوی نورالله خود

شاه ترکستان به عشق زلف او

آمده هندوی نور الله خود

خوی نورالله ما خوئی خوش است

دلخوشم از خوی نورالله خود

نور چشم عالمی چون آفتاب

دیده ام در روی نور الله خود

گر دهندم صورت و معنی تمام

کی دهم یک موی نورالله خود

هر کجا جانیست دل داده به باد

آمده آنجوی نور الله خود

از خلیل الله امیدم این نبود

کو نیامد سوی نورالله خود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و محبت خود به "نورالله" سخن می‌گوید و زیبایی و جذبه او را توصیف می‌کند. او به جذابیت زلف و چهره‌اش اشاره کرده و بیان می‌کند که عشق او برایش همچون نوری در زندگی‌اش است. شاعر همچنین به خوشی و دلخوشی خود از وجود این نور اشاره کرده و می‌گوید که حتی اگر تمامی زیبایی‌ها را به او دهند، حاضر نیست یک موی نورالله را فدای چیزی کند. در نهایت، او از امیدش به خلیل‌الله یاد می‌کند و به نوعی دغدغه خود را از عدم حضور نورالله ابراز می‌دارد.