نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

با من بینوا چه خواهی کرد

حاجتم جز روا چه خواهی کرد

جان غمدیده را چه خواهی داد

درد دل جز دوا چه خواهی کرد

ما نکردیم جز گنه چیزی

تو به ما جز عطا چه خواهی کرد

گر تو ما را به جرم ما گیری

کرم و لطف را چه خواهی کرد

این دل ریش مستمندان را

عاقبت جز شفا چه خواهی کرد

عاشقان آمدند بر خوانت

طعمه شان جز لقا چه خواهی کرد

ریختی خون نعمت الله را

ننگ خون گدا چه خواهی کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار بیان می‌کند که از خداوند درخواست‌هایی دارد و از او می‌پرسد چه کار خواهد کرد با حال نزار و نیازمندی‌های او. او اشاره می‌کند که جز گناهکاری چیزی نکرده و امیدوار است که خداوند او را مورد لطف و عطا قرار دهد. همچنین به درد و رنج و مشکلات دل مستمندان اشاره می‌کند و می‌پرسد که چه چاره‌ای برای آن‌ها خواهد بود. در نهایت، شاعر از عشق و نیاز عاشقان به وصال و ملاقات روایت می‌کند و به ننگ و عواقب گناهانی که انجام داده‌اند اشاره می‌کند. در مجموع، این اشعار غم و اندوه و همچنین امید به رحمت الهی را مستتر دارند.