غزل شمارهٔ ۶۵۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که بد زیست عاقبت بد مُرد
نیک و بد هر چه کرد با خود برد
صاف درمان کجا خورد بی درد
دردمندی سزد که نوشد درد
هرچه خود رشته ای همان پوشی
خواه صوفش بباف خواهی برد
داشت غیبی ز فاسقی عیبی
لاجرم فسق کرد و فاسق مرد
نان شیراز خورد و شُکر نگفت
زین سبب در میان آب فسرد
همه با اصل خویش وا گردند
خواه لر می شمار خواهی کرد
زندهٔ جاودان بود بی شک
هر که او جان به یاد حق بسپرد
در همه حال با خدا باشد
آنکه خود را از این و آن نشمرد
همچو سید مدام سرمست است
از می او کسی که جامی خورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان اخلاق و نتایج اعمال انسانها میپردازد. هر کسی بر اساس کردار خود، سرنوشتی خواهد داشت؛ کسانی که بد زندگی کردهاند، در نهایت بد خواهند مرد و برعکس. آرامش واقعی در نبود درد و رنج حاصل نمیشود و انسان باید نتیجه کارهای خود را بپذیرد. اگر کسی به یاد خدا باشد و در زندگیاش به اصول اخلاقی پایبند باشد، به جاودانگی خواهد رسید. در نهایت، انس با خدا و ذهن آگاهی از اصل وجود در زندگی، میتواند انسان را به حالتی خوش و مستی معنوی برساند.