غزل شمارهٔ ۶۶۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آفتاب مه نقابی رو نمود
تو نکو می بین که او نیکو نمود
ذره ها روشن شدند از آفتاب
نور او بنگر که مارا هو نمود
دیده ام آئینهٔ گیتی نما
او جمال و بر کمالش رو نمود
خود به خود بنموده است در عین ما
تا نگوئی او به ما و تو نمود
صدهزار آئینه دارد در نظر
در دو آئینه یکی رو دو نمود
آب چشم ما به هر سو شد روان
آبروی ما از آن هر سو نمود
خوش برو بر دیدهٔ سید نشین
تا ببینی روی او چون رو نمود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و نور آفتاب و تأثیر آن بر جهان و دل انسان میپردازد. آفتاب که به عنوان نماد نیکی و جمال شناخته میشود، به همه چیز روشنایی میبخشد و زیباییها را نمایان میکند. شاعر به تأمل در آثاری که این نور بر زندگی و عواطف مردم دارد، اشاره کرده و تأکید میکند که جمال و کمال خداوند در هر آینهای نمایان است. در نهایت، شاعر از فرسی و مجلسی دعوت میکند تا با نشستن در کنار سید، زیبایی حقیقی را مشاهده کند.