نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گر بیابی آشنای بحر ما

باز پرس احوال ما از آشنا

عین ما جوئی به عین ما بجو

جز به عین ما نیابی عین ما

هر که او در عشق او فانی شود

از حیات عشق او یابد دوا

دردمندی کو بود همدرد ما

هم ز دُرد درد دل یابد دوا

نقش می بندم خیالش در نظر

گشته روشن چشمم از نور بقا

در خرابات مغان مست و خراب

باده می نوشیم دایم بی ریا

نعمت الله را نهایت هست نیست

کی بود بی ابتدا را انتها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و ارتباط عمیق انسانی اشاره می‌کند. او می‌گوید اگر کسی به حقیقت عشق آشنا شود، از دردها و مشکلات زندگی دوا می‌یابد. همچنین، وقتی که فردی در عشق فانی شود، با نور بقا و آگاهی به زندگی واقعی و معنوی دست می‌یابد. شاعر تأکید می‌کند که دوستی و همدردی با دیگران می‌تواند به ما کمک کند تا دردهای خود را درمان کنیم. در نهایت، او اشاره می‌کند که نعمت واقعی زندگی به معنای بی‌نهایت و بی‌پایانی است که نمی‌توان آن را به راحتی تعریف کرد.