نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

نور روی او به چشم ما نمود

هر چه ما دیدیم غیر او نبود

گفتگوی ما خیالی بیش نیست

خود سخن فرمود و هم او خود شنود

در حجاب عالمی درمانده ای

آن چنان گیرش که عالم خود نبود

جود او داده به این و آن وجود

ورنه بی جودش ندارد کس وجود

بر در میخانه مست افتاده ام

سر به پای خم نهاده در سجود

آتش عشقش دلم در بر بسوخت

عالمی خوشبو شده زین بوی عود

گر در غیری به ما دربسته شد

نعمت الله خوش دری بر ما گشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمایز بین واقعیت و خیال اشاره دارد و بیان می‌کند که نور الهی و زیبایی او فراتر از آن چیزی است که ما می‌بینیم. شاعر تأکید می‌کند که گفتگوها و تجربیات ما در این دنیا بیشتر بر اساس تصورات ماست و حضور الهی همواره پابرجاست. او از عشق و وفور رحمت الهی سخن می‌گوید و بیان می‌کند که بدون این رحمت، هیچ موجودی وجود نخواهد داشت. در نهایت، شاعر خود را در میخانه‌ای می‌بیند که در آن وجود و عشق الهی را جستجو می‌کند و به سجده و خاکساری در برابر آن می‌پردازد. عشق الهی دل او را به آتش کشیده و بوی خوشی به عالم بخشیده است.