غزل شمارهٔ ۶۷۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
روی خود را به نور دل بنمود
نظری خوش به چشم ما فرمود
ساقی ما چو رند مستی دید
می خمخانه را به ما پیمود
دل ما را به لطف خود بنواخت
رحمتی هم به جای خود فرمود
آتشی رو نمود موسی را
در حقیقت اله موسی بود
در میخانهٔ همه عالم
ساقی ما به روی ما بگشود
دُرد دردش دلی که نوش نکرد
درد او را کجا بود بهبود
جان عارف فدای سید باد
که دل عارفان از او آسود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات، شاعر به توصیف زیباییهای روحانی و عشق به معشوق میپردازد. او از نوری که بر دلش میتابد و نگاهی خوش از جانب معشوق یاد میکند. ساقی، که نماد عشق و بخشش است، به یاری عارفان میشتابد و دل آنها را با لطفت خود نوازش میکند. همچنین، شاعر به داستان موسی و آتش اشاره میکند تا بر عظمت الهی تأکیدی کند. در نهایت، او به درد و رنج دل اشاره میکند که هیچ درمانی برای آن وجود ندارد و جان عارف را فدای معشوق میسازد، چرا که دل عارفان به آرامش میرسد.