غزل شمارهٔ ۶۷۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عالم از جود او بود موجود
هرچه دیدیم بی وجود نبود
نامرادیم او مراد همه
یافتیم از عطای او مقصود
جام گیتی نما به ما بخشید
نور خود را به عین ما بنمود
بزم عشق است و ما چنین سرمست
هر که آمد به بزم ما آسود
خوش بیا جام می بگیر و بنوش
ساقی عاشقان چنین فرمود
عود دل سوخت آتش عشقش
عود خوش بود و آتشی بی دود
صفت و ذات او ظهوری کرد
نعمت الله از آن شده موجود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی وجود خداوند و بخششهای اوست. شاعر به زیبایی توصیف میکند که همهچیز از نعمت و جود خداوند حاصل شده و هیچ چیز بدون وجود او نیست. او به عشق و سرمستی در بزم عشق اشاره میکند و از افراد دعوت میکند تا از می و نور او بهرهمند شوند. همچنین، عشق الهی را به آتش بیدود تشبیه میکند که دلها را میسوزاند و بر خلوص و صفات او تأکید دارد. بهطور کلی، این شعر تجلیات الهی و دلبستگی به عشق و نعمتهای او را به تصویر میکشد.