غزل شمارهٔ ۶۷۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر کسی را عنایتی فرمود
این عنایت همه به ما بنمود
تا ببیند به نور خود خود را
چشم خود هم به روی ما بگشود
طینت ما ز خاک میخانه است
میل ما جز به می نخواهد بود
هر که آمد به خلوت دل ما
در بهشت آمد و خوشی آسود
آتش عشق سوخت عود دلم
خوش بود آتشی چنین بی دود
آینه هم ز جود پیدا شد
دل خود را هم او ز خود بربود
از سر ذوق گفته ام سخنی
به ازین گفتهٔ دگر که شنود
چون وجود است هرچه می یابم
غیر او نیست در جهان موجود
می و جام و حریف و ساقی اوست
نعمت الله این چنین فرمود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عنایت الهی و عشق عمیق به خداوند پرداخته است. شاعر بیان میکند که هر کسی از نعمتهای الهی برخوردار است و این عنایتها به او کمک میکند تا خود را با نور خدا بشناسد. او اعتراف میکند که ذات او از خاک میآید و تنها میلش به می (شراب) است. ورود به دل او به مثابه ورود به بهشت است و آتش عشق در دلش سوختی خوش و بیدود ایجاد کرده است. همچنین، او با اشاره به زیباییهای خداوند، میگوید که همه چیز موجود در جهان فقط از اوست و می، جام، حریف و ساقی همگی از نعمتهای او هستند. در نهایت، شاعر از سر ذوق و شوق سخن میگوید و تأکید میکند که هرچیزی که در جهان وجود دارد، جز او نیست.