غزل شمارهٔ ۶۸۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قادر پر کمال کن فیکون
آنکه او هست و بود و خواهد بود
هر چه امکان لطف بود و کرم
همه در حق بنده اش فرمود
با چنین نعمتی که او بخشید
شکر این بنده را چه خواهد بود
او یکی سایه اش به ما افکند
لاجرم در ظهور دو بنمود
همه عالم نشان او دارد
این نشان هم به نام او فرمود
ره به خلوتسرای عشق نبرد
عقل بیچاره گرچه جان فرسود
هر که یک دَم ندیم سید شد
نفسی خوش ز عمر خود آسود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ وجود خداوند و نعمتهای اوست. شاعر از برکات و لطفهایی که خداوند به بندگانش عطا کرده سخن میگوید و تأکید میکند که شکرگزاری از این نعمتها کار آسانی نیست. همچنین به این نکته اشاره میکند که عالم تنوع و زیبایی دارد و همه چیز نشانهای از خداوند است. عقل انسانی اگرچه در جستجوی عشق و حقیقت خسته میشود، اما کسی که یک لحظه در حضور و همراهی خداوند باشد، از زندگی خود آسوده میشود و آرامش مییابد.