غزل شمارهٔ ۶۸۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ساقی ما به ما کرم فرمود
در میخانه را به ما بگشود
جام گیتی نما به دور آورد
می میخانه را به ما پیمود
گر یکی ور هزار جام گرفت
وجه خاصی به هر یکی بنمود
آتش عشق او بسوخت مرا
خوش بود آتشی چنین بی دود
در مقامی که جسم و جان نبود
بود و نابود خود نخواهد بود
این چنین گفته های مستانه
در جهان خود که گفت یا که شنود
نفسی باش همدم سید
تا بیابی ازین نفس مقصود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تجربهای عرفانی و عمیق اشاره میکند. او از ساقی (نماد عشق و حقیقت) میگوید که در میخانه (نماد عالم و زندگی) در را به روی او گشوده و جامی از جواهرات هستی را به او نشان داده است. عشق او آتش خاصی در دل شاعر ایجاد میکند که خوشایند و بدون دودی است. شاعر بر این نکته تأکید میکند که در جایی که وجود مادی و جسمانی اهمیت ندارد، هیچ چیز در واقعیت وجود ندارد. او همچنین به اندیشههای مستانه و گنگی که در این مسیر به وجود میآید میپردازد. در نهایت، او به همدمی با سید (معنای انسانی کامل) دعوت میکند تا از این نفس (روح و وجود) به هدف نهایی دست یابد.