نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عقل هر دم که در سرود آید

به دم سرو باده پیماید

سخن عقل پیش عشق مگو

کان سخن خود به کار می ناید

عشق را خود گشایشی دگرست

هیچ کاری ز عقل نگشاید

جام گیتی نمای را به کف آر

که به تو روی خویش بنماید

آفتابی مدام در دور است

به یکی جا دمی نمی پاید

عشق هر لحظه مجلسی سازد

هر زمان بزم نو بیاراید

نفسی باش همدم سید

گر تو را همدم خوشی باید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تضاد میان عقل و عشق می‌پردازد. او می‌گوید که عقل هر لحظه تصمیم می‌گیرد، اما عشق تنها از طریق تجربه و احساس واقعی قابل درک است. شاعری تاکید می‌کند که عقل نمی‌تواند عشق را به درستی بیان کند و عشق راهی متفاوت برای گشایش دل و روح دارد. او از‌ خواننده می‌خواهد که در زندگی خود به عشق و لحظه‌های خوش توجه کند و از لذت‌های آن بهره‌برداری کند، چون عمر کوتاه است و لحظه‌ها سریع می‌گذرند. در نهایت، شاعر دعوت به همراهی و هم‌نشینی می‌کند تا از خوشی‌های زندگی بهره‌مند شوند.