غزل شمارهٔ ۶۸۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نگار مست من هر دم ز نو بزمی بیاراید
در میخانه بگشاید به رندان باده بخشاید
به هر دم مهر می جوید که با وی راز خود گوید
حیات جاودان است او ولی با کس نمی پاید
جمالش در نظر دارم به هر حسنی که می بینم
خیالش نقش می بندم به هر حالی که پیش آید
مرا ساقی سرمستان دهد هر لحظه ای جامی
به هر جامی که می نوشم مرا جانی بیفزاید
اگر جامی به بزم آری ز خم می بری پر می
وگر پیمانه ای آری به تو پیمانه پیماید
بیا ای جان رها کن دل اگر جانانه می جوئی
برو ای دل ز جان بگذر گرت دلدار می باید
حدیث عاشقی بشنو که تا ذوق خوشی یابی
حریف نعمت الله شو که تا جانت بیاساید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی لذتهای دنیوی و عشق بیان شده است. شاعر از عشق خود به معشوق سخن میگوید و به شادی و شگفتیهای میخانه و لحظات سرخوشی اشاره میکند. عشق او جاودانه است اما به خاطر ناپایداری آن، با کسی نمیماند. او به زیبایی و جذابیت معشوقش توجه دارد و با هر جرعهای از شراب، زندهتر میشود. شاعر از شنونده دعوت میکند که اگر به دنبال عشق واقعی است، باید دل را رها کند و به عشق و لذتهای زندگی بپردازد. در نهایت، او اهمیت عشق و دوستی را یادآور میشود تا از زندگی لذت ببرد.