غزل شمارهٔ ۶۸۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بر بسته نقاب ، دل رباید
بنگر چه کند اگر گشاید
در آینهٔ وجود عالم
خود بیند و خود به خود نماید
ما دولت سر لی مع الله
یابیم ولی دمی نیاید
در دور دو چشم مست ساقی
توبه نکنیم و خود نشاید
چندان که خوریم می از این خم
نه کم شود آن و نه فزاید
یک ذات و صفات او فراوان
در هر صفتی دمی برآید
سید رند است و جام در دست
مستانه سرود می سراید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شناخت خود و خداوند است. شاعر با استعارهها و تصاویری وصف میکند که اگر دل از نقاب بیرون بیاید و حقیقت خود را بشناسد، چه تأثیری بر او خواهد داشت. او به جنبههای پرشور و شوق زندگی، به خصوص در عشق و عرفان، اشاره میکند و میگوید که در این دنیای مملو از زیباییها و شور، هیچ چیزی از عشق و معرفت کم نمیشود. همچنین، اشاره به «سید رند» به معنای فرزانگی و عیش و نوش دارد، که در آن فردی مست در حال سرود و شادی است. در کل، شعر نمایانگر پیوند عمیق میان عشق، وجود و خودشناسی است.