نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خواب در چشم خوش نمی آید

گر خیالش به خواب بنماید

چشم دارم که لطف او به کرم

نظری هم به بنده فرماید

خلوت خاص اوست خانهٔ دل

در سرا غیر او نمی شاید

در میخانه او به ما بگشود

این چنین در ، جز او که بگشاید

عشق مست است و عقل مخمورست

به لب خشک باده پیماید

هر که با جام می شود همدم

یک دم از عمر خود بیاساید

بندهٔ سیدم که از کرمش

نعمت الله به خلق بخشاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و معنویت است. شاعر می‌گوید که خواب به خاطر خیالات خوش محبوب در دل خوشایند نیست و او امید دارد که محبوبش یک نگاهی به او بیندازد. او بیان می‌کند که دل تنها جایگاهی است که می‌تواند در آنجا با خداوند خلوت کند و در این مکان هیچ کس جز او نباید وارد شود. شاعر به میخانه عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که در این میخانه فقط خداوند می‌تواند درب آن را بگشاید. او همچنین به مستی عشق و غفلت عقل اشاره دارد و می‌گوید که کسی که با جام می هم‌نشین شود، لحظه‌ای از عمر خود را بی‌دردسر خواهد گذراند. در انتها به مقام خود به عنوان بنده‌ای از سید اشاره می‌کند که از بخشش‌های الهی برخوردار است.