غزل شمارهٔ ۷۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دردمندانیم و مانده بی دوا
همدم و همدرد ما هم درد ما
غرق در دریای بی پایان شدیم
غیر ما دیگر نباشد آشنا
آبرو جوئی بیا از ما بجو
تا بیابی آبروی ما ز ما
رو فنا شو تا بقا یابی ز عشق
بینوا شو تا ازو یابی نوا
بر در میخانه مست افتاده ایم
بی حجاب و فارغ از هر دو سرا
از وجود و از عدم آسوده ایم
باز رسته از فنا و از بقا
رند و سرمستیم در کوی مغان
نعمت الله گر همی جوئی بیا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس درد و اندوه عمیق انسانهاست که در جستجوی راهی برای رهایی و آرامش هستند. آنها در دریای بیپایان مشکلات غرق شدهاند و تنها خودشان را درک میکنند. شاعر از کسانی که به دنبال آبرو هستند دعوت میکند که به سوی آنها بیایند و با فنا شدن و عشق ورزیدن، به بقا و نوا دست یابند. او خود را در میخانهای مست میبیند، جایی که بیحجاب و آزاد از دغدغههاست و در حرکت به سوی خوشی و سرمستی در کوی مغان است. در نهایت، دعوتی به جستجوی نعمت و خوشی را مطرح میکند.