غزل شمارهٔ ۷۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ظهور سلطنت عشق اوست در دو سرا
درین سرا قدمی نه در آن سرا به سرآ
چو اوست در دو سرا غیر او نمی بینم
منم که از دل و جان عاشقم به هر دو سرا
جمال اوست که در آینه نموده روی
نظر به دیدهٔ ما کن ببین به هر دو سرا
مدام همدم جام شراب خوش می باش
بیا و همدم ما شو دمی به ذوق و بیا
دلم به گوشهٔ میخانه می کشد دیگر
چنانکه خاطر زاهد به جنت المأوا
به سوی ما نظری کن به چشم ما بنگر
که عین ماست که او آبرو دهد بر ما
به نور دیدهٔ سید کسی که او را دید
به هر چه می نگرد نور او بود پیدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره عشق و حضور خالق در دو جهان است. شاعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و بیان میکند که در هر دو جهان (این جهان و آخرت) تنها او را میبیند. جمال او مانند آینهای است که در آن نمایان میشود. شاعر از معشوق میخواهد که به او بنگرد و با او همدم شود. همچنین اشاره به میخانه و شوق زاهد به بهشت دارد و میگوید که محبت و نور معشوق، در زندگیاش تجلی دارد. در نهایت، عشق او به عنوان منبع نور و آبرو برای خود و دیگران شناخته میشود.