غزل شمارهٔ ۷۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ساقی ز کرم نواخت ما را
خمخانه بریخت بر سر ما
ما جام و بر آب چون حبابیم
دریاب ز ما و ما ز دریا
عشقست که هیچ جا ندارد
هر جا می جو تو جای بی جا
در دیدهٔ مست ما توان دید
آن نور ولی به چشم بینا
آئینه از او وجود دارد
او نیز به آینه هویدا
با شمع جمال او چه باشد
پروانهٔ عقل بی سر و پا
رندیم و حریف نعمت الله
هرگز نکنیم توبه حاشا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن اشاره به تجربههای عاشقانه و معنوی دارد. ساقی که نماد عشق و کرم است، محبت و نعمت خود را بر سر ما میریزد. ما مانند حبابهایی بر روی آب هستیم که در جستجوی دریا (عشق) هستیم. عشق فضایی خاص و بینظیر دارد که قابل توصیف نیست. در چشمهای مست ما میتوان نوری را دید که به تنها با چشمهای بیدار قابل درک است. این نور در آینه وجود دارد و با آن، زیبایی او را میتوان دید. همچنین، در این جهان پر از شادی و نعمت، ما مانند رندی هستیم که هرگز از این لذتها دست نخواهیم کشید.