غزل شمارهٔ ۷۱۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
این و آن بود جمله آن گردید
این چنین بود آن چنان گردید
باز علم بدیع می خوانیم
این معانی از آن بیان گردید
هر که در صحبتم دمی بنشست
محرم راز عاشقان گردید
در مقامی که جان نمی گنجد
گرد آنجا کجا توان گردید
وانکه چون ما فتاد در دریا
قطره ای بحر بیکران گردید
هر که دل را به دلبری بسپرد
مونس جان دلبران گردید
نعمت الله پیر عارف بود
این زمان باز نوجوان گردید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عارف بزرگ، نعمت الله، به بیان تصورات و تغییراتی میپردازد که در زندگی و وجود انسانها رخ میدهد. شاعر به این نکته اشاره دارد که هر چیز و هر حالتی میتواند به نوعی تغییر کند و به واقعیتی دیگر تبدیل شود. در این مسیر، افرادی که در جمع عاشقان و عارفان قرار میگیرند، به راز و درک عمیقتری دست مییابند. همچنین، شاعر به زیباییهای عشق و دلبری اشاره میکند و از جوانی دوباره پیر عارف سخن میگوید که نشاندهنده قدرت عشق و تحول است.