غزل شمارهٔ ۷۱۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عین او در عین اعیان شد پدید
آن چنان پنهان چنین پیدا که دید
آفتابست او و عالم سایه بان
چتر شاهی بر سر عالم کشید
جامی از می پر ز می بستان بنوش
این سخن از ما به جان باید شنید
در هوای یوسف گل پیرهن
همچو غنچه جامه را باید درید
لطف او آئینهٔ گیتی نما
از برای حضرت خود آفرید
ما حباب و عین ما آب حیات
نوش کن جامی بگو هل من مزید
سید ما از جمال پر کمال
می نماید هر زمان حسنی پدید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از اتحاد و تجلی خداوند در عالم صحبت میکند. او خدا را همچون آفتاب میداند که سایهاش بر جهان گسترده شده است. شاعر دعوت به نوشیدن جامی از می دارد که نماد معرفت و عشق است و تأکید میکند که باید با جان این سخن را پذیرفت. همچنین، او اشاره میکند که در عشق و زیبایی باید خود را فراموش کرد و به جمال الهی نزدیک شد. تصویر حباب و آب حیات نیز نمادی از بقا و زندگی روحانی است. در نهایت، شاعر بر جمال و کمال الهی تأکید میکند و زیباییهای الهی را در هر لحظه نشان میدهد.