غزل شمارهٔ ۷۱۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از کرم جان عزیزم بر جانانه برید
دست گیرید و مرا مست به میخانه برید
دل چو شمع است که در مجلس جان می سوزد
خبر سوختگان را بر پروانه برید
آشنایان همه جمعند و حریفان سرمست
حیف باشد که چنین مژده به بیگانه برید
گنج عشقست که در کنج دل ویرانست
نقد گنجنیهٔ ما از دل ویرانه برید
عاقل آنست که دیوانهٔ عشق است چو ما
سخن عاقل دیوانه به دیوانه برید
دل مردان خدا هر که برد خوش باشد
گو بیائید و برید آن دل و مردانه برید
گوشهٔ خلوت میخانه مقامی امن است
نعمت الله بگیرید و به آن خانه برید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و محبت اشاره میکند و از زیبایی میخانه و دوستان میگوید. او دل را همچون شمعی میسوزد و دلسوختگان را به یکدیگر نزدیک میکند. او همچنین تأکید میکند که عشق گنجی در دل ویران انسانهاست و عاقل کسی است که در دیوانگی عشق غوطهور است. شاعر دعوت میکند که به این جمع و میخانه بپیوندند و دلهای خویش را با یکدیگر تقسیم کنند. در نهایت، او به امن بودن میخانه و نعمتهایی که در آن وجود دارد اشاره میکند.