غزل شمارهٔ ۷۱۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زاهد به سراپردهٔ رندان مگذارید
مخمورش از آن مجلس رندان به در آرید
بیگانه مباشد بپاشید سر و زر
تخمی که توانید در این باغ بکارید
هر خم شرابی که سپردید به رندی
آرید بر ما و به اهلش بسپارید
روشن بتوان دید که نور بصر ماست
بر دیده اگر نقش خیالی بنگارید
یک دم که ز ما فوت شود بی می و ساقی
از عمر مگوئید و حیاتش مشمارید
کار همه رندان خرابات برآید
بر ما نفسی همت خود گر بگمارید
سید ز در میکده مستانه درآید
نوریست که پیدا شده پنهانش ندارید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لذتجویی و زندگی در جمع رندان (پیاروان می) است. شاعر از زاهدان میخواهد که در جمع رندان دخالت نکنند و از بیگانگان دوری کنند. او بر این نکته تأکید میکند که هر چه در این باغ (زندگی) میتوان کاشت، باید مورد استفاده قرار گیرد. همچنین به اهمیت لحظههای خوش در زندگی اشاره میکند و میگوید اگر لحظهای بغیر از می و ساقی بگذرد، از عمر واقعی به شمار نمیآید. در نهایت، شاعر میگوید که حضور یک سید (الگوی معنوی) در میکده به مانند نور است و نباید آن را پنهان کرد.