غزل شمارهٔ ۷۳۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هر که او در عشق جانان جان نداد
بوسهٔ خوش بر لب جانان نداد
جود او بخشید عالم را وجود
آشکارا داد او پنهان نداد
جام می در دست و ساقی در نظر
فکر این و آن به آن رندان نداد
چون که مخموری بود دردسری
دردسر ساقی به سرمستان نداد
لایق هر کس عطا او می دهد
ذوق سرمستان به میخواران نداد
بس گران و هم سبک سر بود عقل
جان به عشق او از آن آسان نداد
نعمت الله را به ما داد از کرم
این چنین دادی به هر سلطان نداد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و کرم الهی میپردازد. شاعر بیان میکند که کسی که در عشق به معشوق جان ندهد، نتوانسته بوسهای شیرین بر لب او بزند. خداوند به همه وجود عطا کرده، اما برخی از نعمتها را به صورت پنهان میدهد. در جهان عشق، افرادی که به مستی میرسند، نباید به فکر دیگران باشند و باید با ساقی (مظهر عشق) سرگرم شوند. عقل گرچه ارزشمند است، اما در برابر عشق، جان انسان آسانتر میشود. در نهایت، شاعر میگوید که خداوند به بندگانش نعمتهایی عطا کرده که به هیچ پادشاهی نداده است.