غزل شمارهٔ ۷۳۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عشق او با جان و دل پیوسته باد
دولت عشقش مرا پیوسته باد
عقل اگر منعم کند از عشق او
خاطرش چون خاطر من خسته باد
همدم من باد جام می مدام
با لب ساقی لبم پیوسته باد
خلوت عشقست و رندان در حضور
در به غیر عاشقان بر بسته باد
ساقی سرمست بشکست توبه ام
پشت توبه دائما بشکسته باد
مرغ جان من ز دام عقل رست
هر که در دام است یا رب رسته باد
در خرابات مغان بنشسته ام
سیدم دائم چنین بنشسته باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شور و شوق آن است. شاعر بیان میکند که عشق او باید همیشه زنده و پابرجا باشد و هرگونه مانع عقل، باید کنار گذاشته شود تا عشق او پایدار بماند. او از همراهی با شراب و زیباییها میگوید و تأکید میکند که زندگی در جمع رندان و عاشقان باید ادامه یابد. همچنین شاعر توبهاش را شکستنی میداند و از آزادی جانش از قید و بند عقل سخن میگوید. در نهایت، او در مکانی که به آن خرابات مغان گفته میشود، مینشیند و این حالت را یک سبک زندگی دائمی برای خود میداند.