غزل شمارهٔ ۷۳۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
یا رب ز غم هجران رستیم مبارک باد
از زحمت این زندان جستیم مبارک باد
مخمور چو می بودیم خوردیم می عشقش
در خلوت میخانه مستیم مبارک باد
لطف و کرمی فرمود روبند ز رو بگشاد
زنار سر زلفت بستیم مبارک باد
ما سلطنت جاوید از دولت او داریم
از هستی پاینده هستیم مبارک باد
از نور جمال تو شد دیدهٔ ما روشن
از دیدن غیر تو رستیم مبارک باد
تا دست تو بگرفتیم دست از همه کس بردیم
با رستم دستان همدستیم مبارک باد
تو سید مستانی مائیم غلام تو
مستیم نه چون مخمور مستیم مبارک باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از خوشی و رهایی از غم هجران و زحمت زندان صحبت میکند و به شکرگزاری از عشق و مستی ناشی از آن میپردازد. او از لطفت و کرمت قدردانی میکند و به ارتباط عمیق خود با محبوب اشاره میکند. شاعر به نور جمال محبوب و روشن شدن دلها از دیدن او اشاره میکند و تأکید میکند که با گرفتن دست محبوب، از همه چیز دیگر جدا شدهاند. نهایتاً، شاعر خود را غلام محبوب معرفی کرده و بیان میکند که مستانه و شاداب از عشق او هستند.