نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آب چشم ما به هر سو رو نهاد

اشک خون آلود ما بر رو نهاد

جز خیال روی او نقشی ندید

دیدهٔ ما تا نظر را برگشاد

تا ببوسد خاک پایش آفتاب

بر سر کویش رسید و سر نهاد

داد ساقی داد سرمستان تمام

زاهد مخمور را جامی نداد

ای که گوئی عقل استادی خوشست

عقل مزدور است و عشقش اوستاد

لحظه ای بی او نمی خواهیم عمر

جان ما بی عشق او یک دم مباد

نعمت الله رفت یاد او به خیر

یاد بادا نعمت الله یاد باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و عشق انسانی اشاره دارد. شاعر با بیان اینکه آب چشمش به خاطر عشقش جاری است و اشک‌هایش خون‌آلود، نشان می‌دهد که عشق او چقدر عمیق و دردناک است. او تنها تصویری که در ذهنش دارد، تصویر معشوقش است و در مقایسه با زاهدان و افرادی که به عقل خود می‌بالند، عشق را راهی برتر می‌داند. شاعر می‌گوید که زندگی بدون عشق معشوقش برایش بی‌معناست و در نهایت به یاد یکی از شخصیت‌ها به نام نعمت الله اشاره می‌کند و یاد او را گرامی می‌دارد.