نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مده به باد هوا جان خویشتن بر باد

بنوش جام شرابی که نوش جانت باد

در آ به خلوت میخانه فنا بنشین

چه می کنی تو در این خانقاه ب بنیاد

هزار جان عزیزم فدای غم بادا

که خاطرم ز غم عشق می شود دلشاد

دلم ز دست بیفتاد در سر زلفش

اسیر گشت چه چاره کنم چنین افتاد

دمی که بی می و معشوق می رود باد است

دریغ عمر عزیزی که می رود بر باد

درم گشاد و گشادم از این درست که او

دری نماند که آن در به روی ما نگشاد

به جان سید رندان که از سر اخلاص

غلام خدمت اوئیم و بندهٔ آزاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمنا و شوق برای نوشیدن شراب و عشق می‌پردازد. شاعر از زندگی و گذرای آن سخن می‌گوید و می‌خواهد در فضای میخانه و عشق به سر ببرد، زیرا غم و اندوه را نمی‌تواند تحمل کند. او به زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند و حس می‌کند که عمرش در حال از دست رفتن است. در نهایت، شاعر به تعلق خود به یک انسان آزاد و رند اشاره می‌کند که به او خدمت می‌کند. مضمون کلی شعر، لذت‌جویی از زندگی و عشق در برابر غم و فانی بودن دنیا است.