نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۵۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عمر ما رفته بود باز آمد

کار بی ساز ما به ساز آمد

جان هجران کشیده دلخوش شد

مژدهٔ وصل دل نواز آمد

هر که ابروی یار ما را دید

یافت محراب و در نماز آمد

عشق سرمست ملک دل بگرفت

لشگر او به ترکتاز آمد

شادمانیم و عاقبت محمود

غم نداریم چون ایاز آمد

دل به دلبر سپرده ایم دگر

خاطر از هر چه بود باز آمد

ناز آغاز کرد باز آن یار

نعمت الله در نیاز آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بازگشت و وصال معشوق اشاره دارد. شاعر از خوشحالی و شادی خود می‌گوید که پس از دوری و هجران، معشوق دوباره به سراغش آمده و دلش را شاد کرده است. شاعر بیان می‌کند که عشق و محبت، دل او را گرفته و حالا دیگر غم و اندوهی ندارد. همچنین، معشوق با ناز و نیاز دوباره در زندگی شاعر ظاهر شده و احساس شادی و آرامش را به او برمی‌گرداند.