غزل شمارهٔ ۷۵۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عمر ما رفته بود باز آمد
کارساز خوشم به ساز آمد
مطربم ساز عاشقان بنواخت
باز آواز دلنواز آمد
می کند باز ناز خواجه ایاز
جان محمود در نیاز آمد
نقد قلبی ز آتش عشقش
گرم گردید و پاکباز آمد
باز پرواز کرد از بر شاه
کرد صید خوشی و باز آمد
عشق مستست و جام می بر دست
در ولایت به ترکتاز آمد
نعمت الله رسید مست و خراب
این چنین حاجی از حجاز آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از بازگشت عمر و شادی به زندگی صحبت میکند. او به آهنگ و نغمهای دلنواز اشاره میکند که به دل مینشیند. عشق و زیبایی به شخصیتهای مختلف زندگی هنری و عاطفی وارد میشود و لحظات خوش و پروازهای روحی را توصیف میکند. همچنین، شاعر به نوشیدن می و مستی اشاره میکند که نشاندهنده وجدانی سرشار از عشق و شادی است. در نهایت، به حضور نعمتالله و حال مست او از سفر به حجاز نیز اشاره میشود.