غزل شمارهٔ ۷۷۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دیده عمری به سر روان گردید
به هوا گرد این جهان گردید
به خیالی که روی او بیند
گرد بر گرد این و آن گردید
او نظر کرد دیده روشن شد
نور او هم به او عیان گردید
ذره ای بود و آفتابی شد
این چنین بود آن چنان گردید
خوش نشانی ز بی نشانی یافت
نام گم کرد و بی نشان گردید
هر که آمد به سوی میخانه
واقف از ذوق عاشقان گردید
نعمت الله فتاد در دریا
قطره اش بحر بیکران گردید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره سفر روح و تجلی آن در دنیای وجود است. آغازش به مرور زمان و دگردیسیهای زندگی اشاره دارد که چگونه انسانها در پی آرزوها و خیالات خود به گرد جهان میگردند. با روشن شدن نظر و آگاهی، روح از ذرهای به آفتاب و از بینشان به نشان میرسد. میخانه نماد عشق و عرفان است که افراد را به درک عمیقتری از عشق و وجود خود میرساند. در انتها، به نماد نعمت الهی اشاره میشود که انسان را از قطره به دریا و بینهایت میبرد.