نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۷۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گرد میخانهٔ دل به جان گردید

همچو رندان به جان روان گردید

گرچه مخمور بود مستی شد

این چنین بود آن چنان گردید

گرد کنج خراب گشت بسی

گنج پنهان بر او عیان گردید

تا نشانی ز بی نشان یابد

نام را ماند و بی نشان گردید

لطف معشوق ما کرم فرمود

مونس جان عاشقان گردید

قسم علم بدیع را خواندیم

آن معانی به ما عیان گردید

در مقامی که نعمت الله است

گرد آن در کجا توان گردید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری فلسفی است که به توصیف حال و هوای عاشقانه و تجربه‌های روحانی پرداخته است. شاعر از تغییر حال دل و جان خود صحبت می‌کند که در میخانه‌ای به گرد هم جمع آمده‌اند، همچون رندان مست. او به این واقعیت اشاره می‌کند که هرچند در ابتدا مست بوده، ولی در نهایت به درک عمیق‌تری از زندگی و عشق رسیده است. در ادامه، شاعر از کشف گنج‌های پنهان و معرفت واقعی صحبت می‌کند که با لطف معشوق به او نمایان شده است. در نهایت، اشاره‌ای به جایگاه الهی و نعمت‌های آن دارد و به این نکته می‌رسد که برای رسیدن به این دنیای معنا و شناخت، باید در جستجوی حقیقت بود.