نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر بیازارد مرا موری نیازارم ورا

خود کجا آزار مردم ای برادر من کجا

نزد ما زاری به از آزار ، بی زاری مباش

تا نگیرد بر سر بازار آزاری تو را

در طریقت هر چه فرمائی به جان منت بریم

ماجرا بگذار با ما ماجرا آخر چرا

کفر باشد در طریق عاشقان آزار دل

گر مسلمانی چرا آزار می داری روا

درجهان بیخودی من نعمت الله یافتم

گفت فانی شو که یابی سید ملک بقا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به معنای آن است که اگر کسی به ما آزار برساند، ما او را آزار نخواهیم داد. شاعر به برادرش می‌گوید که نباید مردم را آزار دهیم و از زاری کردن به جای آزار دادن دیگران صحبت می‌کند. او تأکید می‌کند که در راه عشق، آزار رساندن به دیگران ناپسند است و اگر حقیقتاً مسلمان هستیم، نباید کسی را آزرده کنیم. در نهایت، شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که در بی‌خودی و رهایی از دنیا، به حقیقت و بقا می‌رسیم.